گنجشک پشیمان

"گنجشک پشیمان" is a 3D Rounded picture book starring a گنجشک کوچک by Guest for Ages 6–9 — created with Doodara, the AI storybook maker for kids

by Guest · 3D Rounded · Ages 6–9 · گنجشک کوچک · 10 pages

curious, shy, gentle

پشیمانی و جبران اشتباه

زیر درخت بلوط پیر، سپیده‌بال ناگهان همان جمله‌ی تلخ را تکرار کرد: «تو هیچ‌وقت از پسش برنمی‌آیی.» دوست گنجشک ایستاد. بسته‌ی کوچکی از ترکه‌ها از نوکش افتاد و روی خزه‌ها پخش شد؛ تق‌تق، تق‌تق.

سپیده‌بال یکی‌یکی ترکه‌ها را برداشت و به سوی دوست گنجشک برد. هر بار، دوست گنجشک رویش را برمی‌گرداند. برگ‌های خشک روی زمین کشیده می‌شدند: خش‌خش، خش‌خش. سپیده‌بال با نگاه به آشفتگی خزه‌ها فکر کرد: یک جمله‌ی کوچک، چه mess بزرگی ساخته است.

سپیده‌بال سرش را پایین انداخت و به ترکه‌ای خیره شد که روی خزه مانده بود. دوست گنجشک چیزی نگفت؛ فقط برگ خشکی را با نوک پا کنار زد. باد از میان بلوط پیر گذشت و جمله‌ی سپیده‌بال را، مثل صدایی دور، در گوش شاخه‌ها تکرار کرد.

سپیده‌بال میان علف‌های روشن، پرهای صاف و ترکه‌های محکم گشت. هرچه پیدا می‌کرد، کنار ریشه‌ی بلوط می‌گذاشت. دوست گنجشک از دور نگاه می‌کرد و هنوز نزدیک نمی‌آمد. سپیده‌بال زیر لب گفت: «این بار باید کاری کنم، نه فقط حرفی بزنم.»

سپیده‌بال آخرین ترکه را کنار آشیانه‌ی کوچک گذاشت. ناگهان تندبادی وزید و علف‌ها، پرها و ترکه‌ها را به هوا برد. آشیانه‌ی کوچک دور خودش چرخید؛ مثل بادبادکی خنده‌دار و برگین. سپیده‌بال جست زد و دنبال آن میان سرخس‌ها دوید.

یک پر روی شاخه‌ای پایین گیر کرد، دو ترکه پشت بوته افتادند و علفی بلند به تنه‌ی بلوط چسبید. سپیده‌بال همه را دنبال کرد؛ این‌سو، آن‌سو، بالا و پایین. وقتی آخرین ترکه را دید، دوست گنجشک هم از میان سرخس‌ها رسید و کنار ریشه ایستاد.

سپیده‌بال روی شاخه‌ی کوتاه پرید و آخرین ترکه را به سوی دوست گنجشک برگرداند. گفت: «من اشتباه کردم. ببخش که خواستم جلویت را بگیرم.» دوست گنجشک مدتی به او نگاه کرد. بعد یک ترکه را آرام کنار نوک سپیده‌بال گذاشت.

دوست گنجشک ترکه‌ای را کنار سپیده‌بال گذاشت و هر دو شروع به بافتن کردند. ترکه زیر نوک‌ها می‌لغزید، علف‌ها دورش می‌پیچیدند و آشیانه‌ی کوچک کم‌کم شکل می‌گرفت. این بار، هیچ‌کس نگفت «نمی‌توانی»؛ فقط صدای کار بود و خش‌خش نرم علف‌ها.

آشیانه‌ی کوچک محکم شد. دوست گنجشک یک پر نرم را جلو آورد و گفت: «آخرین پر را تو بگذار.» سپیده‌بال پر را برداشت و در گودی آشیانه نشاند. پر تکان کوچکی خورد و همان‌جا ماند؛ سبک، سفید و آرام.

غروب، آواز پرندگان در جنگل سبز پیچید. سپیده‌بال و دوست گنجشک زیر بلوط پیر کنار آشیانه‌ی کامل نشستند. شاخه‌ها آرام تکان می‌خوردند و پر آخر در نور نارنجی می‌درخشید. سپیده‌بال پیش از هر حرف، به دوستش نگاه کرد و آهسته گفت: «فردا هم با هم می‌سازیم.»

Doodara

گنجشک پشیمان

Guest