مهرسا و قصر جادویی

"مهرسا و قصر جادویی" is a Watercolor picture book starring a young girl by Hoda for Ages 6–9 — created with Doodara, the AI storybook maker for kids

by Hoda · Watercolor · Ages 6–9 · young girl · 10 pages

cheerful, gentle, helpful

دوستی و اشتراک‌گذاری شادی

مهرسا سوار بر اسب تک‌شاخش در باغ‌های قصر می‌تازد. صدایش در تالارهای سنگی بازتاب می‌یابد و تنها پاسخ خودش است. باد گل‌های نقره‌ای را تکان می‌دهد و قصر آرام و بی‌جان می‌ماند.

مهرسا شکوفه نقره‌ای‌ای را چید و به آن گوش داد. فقط صدای خودش پاسخش را داد. انگشتش را روی لبه حوض سرد کشید و به سمت صدای خنده‌ای دور از روستای پایین نگاه کرد.

مهرسا از نردبان برآمد و از بلندی به بچه‌های روستا نگاه کرد. خنده‌شان مثل باد به بالکن می‌رسید. کف دستش را بر نرده گرم گذاشت و لبخند زد. اسبش را به سوی در بزرگ برد.

مهرسا از پله‌های مارپیچ دوید. زلف‌های اسب در دستانش سُر خورد. به در بزرگ آهنی رسید و قفل بزرگ مسی را با دست‌های کوچک试 کرد. صدای تق تق در حیاط پیچید.

در با یک ناله بزرگ باز شد. بچه‌های روستا در آستانه خشک شدند. اسب تک‌شاخ خرطوم کرد و ستاره‌های طلایی به هوا پرتاب کرد. کوچک‌ترین کودک جلو آمد و دستش را دراز کرد.

مهرسا دست کوچکش را گرفت و به باغ برد. اسب سرش را پایین آورد و بچه‌ها سوار پشتش شدند. هر جا خنده‌شان می‌ترکید گل‌ها رنگ می‌گرفتند. قصر مثل تابلوی نور زنده شد.

مهرسا دور خودش چرخید و دامنش در باد باز شد. تالارهایی که یک‌وقت ساکت بودند حالا پر از موسیقی بود. بچه‌ها روی پشت اسب می‌خندیدند و گل‌ها دورشان می‌رقصیدند.

مهرسا روی پله‌های قصر نشست و بچه‌ها دورش جمع شدند. اسب تک‌شاخ خوابش برد و گل‌ها در یال‌هایش گیر کرده بود. سبد انگور بلورین را بین آن‌ها تقسیم کرد.

یک انگور از پله‌ها غلتید و اسب با آرامش آن را گرفت. همه خندیدند. مهرسا پشتش را به سنگ گرم آفتاب تکیه داد و بازی‌شان را تماشا کرد. دیگر لحظه‌های سکوت را نمی‌شمرد.

خورشید پشت قصر نشست و سایه‌های بلند کشید. بچه‌ها همچنان می‌خندیدند و اسب آرام نفس می‌کشید. مهرسا کنار آن‌ها نشسته بود و دنیا براش پر از صدا و نور شده بود.

Doodara

مهرسا و قصر جادویی

Hoda