نور پشت میزش نشسته بود و به کاربرگش خیره شده بود. کلمات روی صفحه رقصیدند. «او ___ خوشحال است.»
دفتر جادوییاش یک بار چشمک زد. بعد درخشید! دیوارهای کلاس محو شدند و رنگها به رقص در آمدند. نور تعجب کرد.
نور وارد دنیای جادویی شد. جملات مثل روبان در هوا معلق بودند. دستش را دراز کرد اما روبان لیز خورد و با صدای افتادنی روی زمین ریخت.
یک مکعب آبی درخشان پیدا کرد که روی آن نوشته بود 'is'. آن را روی روبان گذاشت. مکعب زمزمه کرد و پل شد.
پل را رد کرد و شکاف دیگری دید. این بار روبان میگفت 'they playing'. سعی کرد مکعب 'is' را بگذارد، اما با صدای بامزهای پرید.
سعی کرد 'am' را بگذارد. غرق شد. بعد مکعب درست را پیدا کرد: 'are'. آرام آن را گذاشت. پل طلایی شد و محکم ایستاد.
به مرکز دنیای گرامر رسید. نقشهی عظیمی از جملات، ستارههای فعل و خانههای اسم دید. همه چیز connected بود.
دفتر جادوییاش بالا آمد و صفحهای که مشکل داشت باز شد. نور با انگشتش هر کلمه را دنبال کرد و لبخند زد.
نور دوباره پشت میزش نشست. کاربرگ مثل قبل بود، اما حالا جاهای خالی او را نمیترساند.
مدادش را برداشت و 'is' و 'are' را نوشت. کنار هر کدام یک ستارهی کوچک کشید. مداد روی کاغذ خشخش کرد.
نور به کاربرگش نگاه کرد. همه چیز درست بود. دفتر جادوییاش آرام خوابیده بود.
خارج از کلاس، نور به دفتر جادوییاش نگاه کرد. فردا ماجرای جدیدی شروع میشد.