روناک و سیاره‌ی پنهان

"روناک و سیاره‌ی پنهان" is a Watercolor picture book starring a دختر دانش‌آموز by Nazanin Saraie for Ages 6–9 — created with Doodara, the AI storybook maker for kids

by Nazanin Saraie · Watercolor · Ages 6–9 · دختر دانش‌آموز · 12 pages

curious, brave, cheerful

کشف شگفتی‌های علم در مدرسه

در آزمایشگاه شناورِ مدرسه‌ی آینده‌نگر، توپ هولوگرافیک ناگهان بالای میز باز شد. دختر دانش‌آموز دستش را به سمت سیاره‌ی کوچکی دراز کرد که نورش لرزان بود. سیاره با صدای نرمی جمع شد و ناپدید. ذرّات نقره‌ای در هوا پراکنده شدند. او گفت: «صبر کن!»

دختر دانش‌آموز با دستش صفحات هولوگرافیک را ورق زد. نقشه‌ی گرما، هوا و آب کنار نورِ در حال محو شدن سیاره نمایش داده شد. زنگ هشدار صدای تیز داد. سه سیستم شروع به چشمک زدن کردند — هوا، گرما و آب در خطر بودند.

دختر دانش‌آموز نفسش را حبس کرد. سیاره هر لحظه کوچک‌تر و کدرتر می‌شد. او تصمیمش را گرفت و دستش را روی دکمه‌ی آبی فشار داد. نور سبزِ سیستم جوّ فعال شد. او با دقّت ذرّات گاز نورانی را لایه به لایه روی سیاره گذاشت.

بعد حلقه‌ی گرما را اضافه کرد — یک نوار طلایی دور سیاره. سپس ابری آبی و درخشان چرخید و آب را بازگرداند. سیاره یک‌دفعه عطسه کرد. ابرِ بنفش غلیظی از آن منفجر شد و سیاره ناپدید گردید.

دختر دانش‌آموز خشکش زد. همه‌چیز ناپدید شده بود. فقط ذرّات نقره‌ای در هوا معلق بودند. زنگ هشدار با صدای بلندی پیچید. چشمانش را بست و دستش را دوباره روی کنترل‌ها گذاشت. این بار آرام‌تر نفس کشید.

او داده‌ها را دنبال کرد. اول جوّ را تنظیم کرد — نه خیلی غلیظ، نه خیلی نازک. بعد حلقه‌ی گرما را با دقّت بالا آورد. در آخر ابرِ آب را با ریتم آهسته‌ای چرخاند. هر لایه سر جای خودش نشست.

آزمایشگاه لرزید. صدای زنگ هشدار قطع شد. یک جرقه‌ی طلایی در هوا معلق ماند و بعد… سیاره دوباره ظاهر شد. این بار زنده‌تر، درخشان‌تر و قوی‌تر از همیشه. نورش از درختان حیاط مدرسه هم روشن‌تر بود.

دختر دانش‌آموز لبخند زد. ابرهای کوچکی دور سیاره می‌چرخیدند. رودخانه‌های نقره‌ای روی سطح آن جاری شدند. جنگل‌های سبز هولوگرافیک ظاهر شدند. او نمی‌توانست باور کند. سیاره نفس می‌کشید.

زنگ هشدار تبدیل به صدای زنگِ آرام و مهربانی شد. دورِ جدید سیاره در آسمان کلاس شناور بود. دختر دانش‌آموز به آن نگاه می‌کرد و ذرّات نور مثل ستاره‌های ریز اطرافش می‌درخشیدند.

سیاره در orbit خود ثابت ماند. دختر دانش‌آموز دستش را روی شیشه‌ی سردِ توپ هولوگرافیک گذاشت. صدای آرامِ ماشین‌ها تنها صدای آزمایشگاه بود. او لبخندی زد. سیاره‌ی کوچک زنده بود و او آن را نجات داده بود.

نور سیاره آرام‌آرام با ریتم قلبش هماهنگ شد. دختر دانش‌آموز کنار میز نشست و دست‌هایش را روی زانوهایش گذاشت. چشمانش نیمه‌باز بود و لبخندی کوچک روی لب‌هایش ماند. آزمایشگاه در سکوتِ گرمی فرو رفت.

از بیرون، سیاره مثل ستاره‌ای کوچک در آسمان مدرسه می‌درخشید. دختر دانش‌آموز از پنجره به آن نگاه کرد. زمستان بود و برف روی درختان حیاط نشسته بود. اما درون آزمایشگاه، تابستانی کوچک همیشه زنده ماند.

Doodara

روناک و سیاره‌ی پنهان

Nazanin Saraie